سه شنبه چهارم تیر 1387
روزگار من
گویی از مشرق تقدیر شرر می بارد ** طالعم نحس و پر از شور و گناه است هنوز
همه شب نوبت یلدای پر از تاریکی است ** خواب هم قصه یکریز تباه است هنوز
به کجا می روم آیا که در این فاصله ها ** راه گم کرده دلم همدم چاه است هنوز
به سرم سیل حوادث چو سنان می بارد ** نفسم تنگ شد از بس که پر آه است هنوز
هیچکس حال مرا روز مرا می داند؟ ** چون سر زلف تو او نیز سیاه است هنوز
سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387
چندتا دوبیتی برای دل
من و دل پا به پا در کوی دلبر چو زنگی مست چون گیسوی دلبر
ببارم اشک در راه گزارش به یاد آن لب و آن روی دلبر
چنان در خانه دل جا گرفتی که رنگ عافیت از ما گرفتی
گرفتی صبر و بی تابم نمودی نمی دانم کجا ماوا گرفتی
مگو با من که فرهادی و مجنون که مو مجنون ترم از هر چه مجنون
تو لیلای منی شیرین خصالی منم مجنون که می گردد به هامون
توضیح: ۱- از همه شما خواهش میکنم نظرتو راجع به شعرای من را بدون تعارف بنویسید.
۲- از دوستان ادیب و شاعران عزیز هم تقاضای راهنمایی دارم
چهارشنبه هشتم خرداد 1387
جرعه ای برای رهایی
امشبی دربست در دست توأم
جرعه ای ، جامی که سرمست توام
خیره در فردا و فرداهای دور
تا کنم از رنج تنهایی عبور
دیگر از تکرار بی حرفی چه سود؟
روحم از سرگشتگی افسرده بود
جرعه پی در پی بیاریدم که هست
در سماع و رقص مجلس مست مست
دست بر دامان ساقی میزنم
بیخودم مستم پیاپی میزنم
آفرین بر ماه کامشب پر غرور
بر لب بام من افتادش عبور

