تبليغاتX
نخلهای ماندگار

سه شنبه چهارم تیر 1387

روزگار من

روزگار من و زلف تو سیاه است هنوز        **  این سیه روزی من نیمه راه است هنوز

گویی از مشرق تقدیر شرر می بارد         **  طالعم نحس و پر از شور و گناه است هنوز

همه شب نوبت یلدای پر از تاریکی است   **      خواب هم قصه یکریز تباه است هنوز

به کجا می روم آیا که در این فاصله ها      **  راه گم کرده دلم همدم چاه است هنوز

به سرم سیل حوادث چو سنان می بارد   **  نفسم تنگ شد از بس که پر آه است هنوز

هیچکس حال مرا روز مرا  می داند؟         **     چون سر زلف تو او نیز سیاه است هنوز

نوشته شده توسط ظهیر محمودی در 1:26 بعد از ظهر |  لینک ثابت   • 

سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387

چندتا دوبیتی برای دل

 

 من و دل پا به پا در کوی دلبر      چو زنگی مست چون گیسوی دلبر

ببارم اشک در راه گزارش           به یاد آن لب و آن روی دلبر


چنان در خانه دل جا گرفتی     که رنگ عافیت از ما گرفتی

گرفتی صبر و بی تابم نمودی      نمی دانم کجا ماوا گرفتی


مگو با من که فرهادی و مجنون       که مو مجنون ترم از هر چه مجنون

تو لیلای منی شیرین خصالی         منم مجنون که می گردد به هامون


توضیح: ۱- از همه شما خواهش میکنم نظرتو راجع به شعرای من را بدون تعارف بنویسید.

         ۲- از دوستان ادیب و شاعران عزیز هم تقاضای راهنمایی دارم

     

نوشته شده توسط ظهیر محمودی در 3:47 قبل از ظهر |  لینک ثابت   • 

چهارشنبه هشتم خرداد 1387

جرعه ای برای رهایی

امشبی دربست در دست توأم

 

جرعه ای ، جامی که سرمست توام

 

 

خیره در فردا و فرداهای دور

 

تا کنم از رنج تنهایی عبور

 

دیگر از تکرار بی حرفی چه سود؟

 

 روحم از سرگشتگی افسرده بود

 

 جرعه پی در پی بیاریدم که هست

 

  در سماع  و رقص مجلس مست مست

 

 دست بر دامان ساقی میزنم

 

   بیخودم مستم پیاپی میزنم

 

 آفرین بر ماه کامشب پر غرور

 

بر لب بام من افتادش عبور

 

 

نوشته شده توسط ظهیر محمودی در 2:46 قبل از ظهر |  لینک ثابت   •