تبليغاتX
نخلهای ماندگار

هرچه بودم،خوب یا بد، زشت یا زیبا

 

از تمام پیکرم ،روحم چه مانده؟من نمیدانم!

 

حرفهایم، جنسشان از درد

 

واژه هایم شسته از اشک ونشسته در دل دفتر

 

هر چه میگویم ، نگفتنهای من انبوه

 

از نوشتن حجمشان صدبار افزونتر

 

صف کشیده در میان استخوانهایم

 

                              باری از اسرار ناگفته

 

هیچ شاعر حرفی از جنس نجیب دردهای من

                     

 لا اقل کمتر سروده، آه

 

خوب یا بد،این حدیث ماندگار من

 

آشیانش شاخه زرد دل من باد!

 

من چه هستم؟هیچ شاید،هیچ!

 

زاده ام اما ز مادر

                  مثل حرف اول دفتر

 

قامتم اما به زیر واژه های مبهم اعصار ،جا مانده

 

هر چه هستم زشت یا زیبا، های مردم!

 

این منم از جنس آدمهای دیگر

با غبار دردهای مبهم ایام

 

با تمام هستی ام این دردها را میپرستم من

 

دوست میدارم

 

 

دوست میدارم

 

 


+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم آبان 1385ساعت 5:17 بعد از ظهر
توسط ظهیر محمودی موضوع: |

سلام

«مردی که اندوه او را نزاید وعشق اورا در گهواره رؤیاها  نخواباند، زندگی اش همچون برگی تهی وسفید در کتاب هستی میماند.»

 

جمله بالا از جبران خلیل جبران میباشد. نویسنده ای که با کلمات چنان روح انسان را تصرف میکند که برای همیشه عاشق او و نوشته هایش می شود. او یکی از بزرگ ترین نویسندگان عرب تبار(لبنانی) است که دردهای انسانیت را شناخته است. وی در آثار متعدد خویش کوشیده است خواننده را به عمق بی عدالتی هایی ببرد که خوره جان بشرند! او انسان بدون هیچ قید وشرطی ارج می نهد و عاشق زیباییهای انسان است. عشق در نظر وی حرمت نهادن به حقوق همه انسانهاست. جبران به ویژه رنجهای حاصل از تعصبات قومی و مذهبی را به زیبایی تصویر می کند.

در داستانهای وی شخصیتها چنان  زیبا تصویر شده اند که گویا از پرده سینما می بینی! واژه هایی چون عشق،مادر، انسان،محبت و ... در نوشته های او به بهترین نحوه ممکن معرفی شده است. او از خوشی های بادآورده متنفر است و همنشین دلهای شکسته و قلبهای مجروح است.

«خداوندا!در حد نیاز به ما نان ده و مارا بیامرز و ادراکمان را وسیع گردان تا یکدیگر را بیارزیم» این سخنی است که در کتاب (عیسی پسر انسان) از زبان حضرت عیسی(ع) نقل میکند. شما را به مطالعه آثار این بزرگ مرد تاریخ سفارش میکنم. کتابهایی همچون:1- بالهای شکسته 2- عیسی پسر انسان 3- مریم مجدلیه 4-اشکی و لبخندی 5- ارواح سرکش و...

یاری شما بزرگترین لطف شماست برای بهتر شدن مطالب این وبلاگ


+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم آبان 1385ساعت 2:31 بعد از ظهر
توسط ظهیر محمودی موضوع: |

شیرین ترین واژه خدا نثار مقدمتان باد، سلام!

 

آمده ام تا با  واژه های  سیاه و سپیدم اندکی از دلتنگی تان را بزدایم.

امیدوارم بتوانم با اندکی توشه ام ، شما را به دنیاهای زیبایی ببرم که در آنها عشق را می شود لمس کرد....!

آنجا که ساکنانش بوی انسان می آید! سرزمینهایی که خدا در انحصار کسی نیست! آزادی را به بازار برده فروشان نمی برند و آدمی را به  زندان نمی ندازند! جایی کوچه هایش بوی اکسیژن رهایی میدهد و خاکش رستنگاه  شقایق است!

 

سرزمینی از بزرگ مردان و بزرگ زنان انسانیت. آنها لذت خویش را در نجات انسان دیدند و بر آن عقیده زیستند وتا ابد خواهند زیست ، چون آنها را مرگی نمیباشد.

به یاری خدا در این نوشته ها قصد معرفی چهره هایی ماندگار از شاعران و نویسندگان و آزاد اندیشان ایران و جهان دارم. امیدوارم یاریم کنید. باشد که چراغی افروخته گردد و دلی شاد شود.

 

ما به آن منزل مقصود نخواهیم رسید         هم مگر پیش نهد لطف شما گامی چند


+ نوشته شده در یکشنبه بیست و یکم آبان 1385ساعت 10:7 بعد از ظهر
توسط ظهیر محمودی موضوع: |

zahirma

ظهیر محمودی

zahirma

http://zahirma.blogfa.com

نخلهای ماندگار

نخلهای ماندگار

نخلهای ماندگار

فروردین سال 1359 وقتی عمو نوروز بساط خودشو تازه پهن کرده بود متولد شدم. وقتی همراه با هزاران شور وشوق وارد دبستان بلال بردخون شدم اواسط دهه 60 بود. مدیرمون سر صف صبحگاه از احتمال بمبارون شدن مدرسه میگفت! بالاخره گذشت تا راهنمایی و دبیرستان که با همون دوستای خوب تموم کردم و مهرماه 1378 با ابهاماتی صدچندان شده وارد شهری شدم که نام بزرگانش تا فلک میرفت. از کمال الملک و محتشم گرفته تا سهراب سپهری همین شاعر خوش ذوق که همه میشناسنش. هر وقت دلم میگرفت میرفتم سر قبر سهراب ،یادش بخیر.
چهار سال مثل برق گذشت روزهایی که از تک تکشون خاطره و حرف زیاده اما....!
الانم دانشجو هستم و هم آموزگار .......

مهربانی تان را از ما دریغ نکنید
نوشته هایی که بوی آشنایی می دهد

نخلهای ماندگار