نوشته هایی که بوی آشنایی می دهد
مردان همواره تاریخ آنانکه سرود جاودانگی خویش را بر بیرق ابدیت نگاشتند آنانکه از خدایان زر و تزویر نهراسیدند آنانکه در شبهای سیاه و ظلمت بار تاریخ، روزنه ها را شناختند آنانکه تک تک واژه ها را به خدمت گرفتند تا با تمام بودنشان دردهای انسانیت را التیام بخشند آنانکه بودن را نه در نام و نشان و نیرنگ یافتند . بلکه از نام بزرگ خویش گذشتند تا از انسانیت چیزی باقی بماند. آنانکه از شرف و کرامت و برابری انسانها گفتند ونوشتند و پاسداری کردند. آنانکه اربابا قدرت و ستم را به باد تمسخر گرفتند . و با سرانگشتان سحرآمیزشان به جنگ بی عدالتی و نابرابری رفتند. آری ، آنها هرگز نخواهند مرد...... از این مردان ، بزرگ مردی از قبیله شاعران و ستم ستیزان که سالها با اشعار اعجاب آورش به مبارزه با عقائد خرافی و نابراریهای اجتماعی و دیگر نشانه های غیر انسانی رفت، مردی است به نام « نزار قبانی» شاعر (سوری) ، عرب زبانی که به زبان انسانهای دردمند سخن گفت ، و قالبهای مرسوم را در هم شکست و ازنامهای بزرگ نهراسید. قصيدة الحزن عشقت به من آموخت که اندوهگين باشم
علمني حبك كيف أهيم على وجهي..ساعات your love has taught me to wander around, for hours در جستجوي گيسوان کولي که تمام زنان کولي بدان رشک برند بحثا عن شعر غجري تحسده كل الغجريات searching for a gypsies hair that all gypsies women will envy به جستجوي شمايلي در جستجوي صدايي که همه ي شمايل ها و همه صداهاست بحثا عن وجه ٍ..عن صوتٍ.. هو كل الأوجه و الأصواتْ *** searching for a face, for a voice which is all the faces and all the voices... بانوي من! عشقت به سرزمين هاي اندوهم کوچاند أدخلني حبكِ.. سيدتي مدن الأحزانْ.. Your love entered me...my lady into the cities of sadness که قبل از تو هرگز بدان ها پا نگذاشته ام و أنا من قبلكِ لم أدخلْ مدنَ الأحزان.. and I before you, never entered the cities of sadness و نمي دانستم که اشک انساني است لم أعرف أبداً.. أن الدمع هو الإنسان I did not know... that tears are the person و انسانِ بي غم تنها سايه اي است از انسان...
حتما نظرتون را بنویسید. راستی از همه دوستانی که تو این مدت بهم سر زدن و نظر دادن تشکر میکنم.
گر ما زسر بریده میترسیدیم در محفل عاشقان نمیرقصیدیم رضا.ع- آن رفیق دریادل و آزاداندیش ونازنینم با شور و شوق وصف ناپذیری از من میخواست هر چه در توان دارم بگذارم تا آن روز باشکوه تر از همیشه در خاطره ها بماند!! نیما.غ- اون مهندس مهربون ومیهن پرست و عاشق دانستن، داشت لحظه شماری میکرد و انگار تمام بودنش را در ان روز میخواست به همه ثابت کند!! حسن.ت- اون مرد متفکر و پر مطالعه شمالی هر چه میدونست و خونده بود با تحلیلهای خودش برای اون روز آماده میکرد. قاسم.ز- این مرد آزاداندیش جنوبی بی دریغ شب و روزی نمیشناخت!! خلاصه همه بچه ها هر کی به هر کاری وارد بود بدون ریا و چشمداشتی خودشونو تو برنامه سهیم میکردن!! من سراپای وجودم پر از اشتیاق و با دلگرمی دوستان خوبم که تازه اسم خیلیاشونو نیوردم میخواستم بهترین برنامه ها را آماده اجرا کنم. دیگه تردید معنایی نداشت! بچه های انجمن سر از پا نشناخته دنبال ردیف کردن برنامه بودن!! بالاخره صبح روز شانزدهم آذر از راه رسید و همه منتظر حرکتی بودند که با هم قرارشو گذاشته بودیم!! اتوبوس در خونه ما ایستاد و من و بچه ها وسایل مورد نیاز که آماده کرده بودیم برداشتیم و رفتیم طرف خوابگاه تا بقیه را سوار کنیم .... آه چه روز قشنگی !! چه خاطرات معطری!! حرکت آغاز شد و ما در ساعات اولیه صبح در میان شور وصف ناپذیر بچه ها وارد پایتخت شدیم. یکی دوباری هم راننده برای مطمئن شدن از درست بودن مسیرش از عابرین سوالاتی میکرد و سرانجام روبروی امام زاده عبدالله (تهران) صدای ترمز دستی اتوبوس به ما گفت که باید پیاده بشیم. کاغذ نوشته ها را به دست دوستان دادیم و چند لحظه بعد در میان آن همه سنگ نوشته کنار قبر سه شهید همیشه زنده تاریخ(شهدای 16 آذر 1332) با بهت و حسرت ایستادیم ، همه منتظر بودن ... رضا و قاسم و نیما برای ایستادن بچه ها وسواس خاصی داشتن . چند لحظه بعد دو گروه دیگه به ما پیوستن و قشنگ کنار ما به ردیف ایستادند و همه شاخه گلهاشونو روی قبر دانشجویان شهید گذاشتند. دیگه وقتش بود رفتم جایی که همه درست بتونن خودم و صدامو داشته باشن. بیانیه انجمن اسلامی دانشجویان ..... به مناسبت روز دانشجو را با چنان احساسی خوندم که همه جمعیت ساکت و ارام گوش میدادن تموم که شد همه با دست زدنشون ابراز احساسات کردن . و بعد اون گروه تازه وارد با حرکتی نمادین چند کبوتر سفید را درست از روی قبر شهدا رها کردن و ما پرواز را تا دور دستها تماشا میکردیم.... البته خیلی خاطره از اون روز دارم ولی نمیخوام خستتون کنم. ولی این روزها دلم هوای گریه کرده و بهانه اون روزها را میگیره . یادش بخیر .... 16 آذر روز پرواز در هوای عشق و عقیده و استقلال بر همه آزاداندیشان به ویژه دانشجویان عزیز مبارک باد.
آیا کسی هست که بر دشتهای تفتیده جنوب یا ساده تر بگویم بر زخمهای کهنه دیار یاران ماندگار این
مرزو بوم ، بوشهر همیشه مقاوم و استوار با نخلهای سر بر آسمان کشیده و دشتهای فراخش گذاری
کرده باشد ،اما؟؟؟!!! اما از سوز شروه های غمبار عاشقانش دل نسوخته باشد؟ آیا کسی هست که دیده
انصاف گشوده باشد و بر اوراق زرین همیشه های ماندگار و فریادهای شورانگیز شاعران پارسی گو نگاهی
کرده باشد،اما با نام پر از شور و شرر و جسارت فریادگر جنوب ، پلنگ کهسارهای پر از گردنه ، آهنگساز
آهنگهای قالب شکن و مردافکن میدان سخنوری، این زاده تبار آهوان وحشی و آن شیدای سر از پا نشناخته
همیشه ماندگار منوچهر آتشی ندیده باشد؟؟ اینک ماییم که از زلال سروده های آتشی تا مغز استخوان خویش
را در آتش سوخته ببینیم!! آری باید سوخت تا از خاکستر آنانکه بر زخمهای مردم سوخته اند چه خواهد
رست؟؟ این یک حقیقت است آنانکه که وجود خویشتن را فدای یاران و دیاران کردند شعله شان هماره گرما
بخش تاریخ انسانیت خواهد شد. منوچهر آتشی این سراینده سراپا عاشق ، هرگز دل به نوای بلبل و رقص گلها
نداد، بل از زبان فراموشان و گوشه نشینان و زجر کشیده ها سخن گفت ، از نابرابریها سرود و این را در شاهکار ی از سروده های وی در ادامه مطلب خواهید
دید. هزاران حرف را میشود از سطر سطر سروده های آتشی خواند. اما باید «چشمها را شست» هماره یادت جاودانه باد. ظهور عبدوي "جط" دوباره ميآيد خواهد گذشت در تپههاي آنسوي گزدان عبدوي جط دوباره ميآيد محكم ببند
|