تبليغاتX
نخلهای ماندگار

«همه پریشانی ها و شومی ها را به گردن عوامل خارجی انداختن، اغفال

 

 مردم از واقعیت های زشت داخلی است و نتیجه اش نادیده گرفتن و

 

پوشاندن سرچشمه  اصلی  و کانون های نخستینی است که استعمار یکی

 

از جوشش های آن است و به تعبیری یکی از مدعوین طبیعی و حتی

 

 جبری آن! همه گناهان را به گردن امپریالیسم و استعمار خارجی بار

 

گردن ، یک نوع تبرئه کردن عوامل حقیقی گناه و جنایت است که در

 

 

پیش چشم ما هستند و مستقیم با ما و ما با آنها سر وکار داریم  ودریغا که

 

نمی شناسیم! چنین نگرشی به مسائل ، که دست های آلوده خودی را پاک

 

می شوید و همه تقصیرها را متوجه خارجی ها می کند درست تقلید شیوه

 

بیهوده کار آن شاعران و فیلسوف نمایان صوفی مآب قدیم( گر چه در

 

میان موج نو هم از این قدما بسیارند) است که نگاههای نا خشنودان و

 

ستمدیدگان و مردم پایمال شده  در زیر سم ستوران خان و خاقان و قاضی

 

و مفتی و صوفی را و قربانی سنت های منجمد و عبث های متحجر و

 

خرافه های بیماری زای اجتماعی و سیاسی و مذهبی را به آسمان ها و آن

 

سوی ابرها می خواندند و با مبارزات بی خطر و دشنام ها و شعارهای

 

تند بی ضرر، در حمله به خدا و فردا و تقدیر وستاره و چرخ کجمدار و

 

روزگار غدار عقده گشایی می کردند.»

 

     جملات بالا گزیده ای از گوهرهای ناب معلم بزرگ شهید دکتر علی

 

شریعتی (  روانش شاد )بود. اگر خوب دقت کنیم دردهای آن روز

 

روشنفکری متعهد از تبار مبارزه و مسؤولیت ، بیماری بزرگ جامعه

 

امروز ماست. شریعتی با نگاهی علمی و عمیق ریشه نابسامانی ها را در

 

درون جامعه می جوید و از فرافکنی کجی های خودی به گردن دیگران

 

سخت بیمناک است. او ریشه را در وجود خود جامعه پیدا می کند و بی

 

هراس به مبارزه با آن می آید. و عوامل خارجی را تنها معلول ناراستی

 

درونی می داند.

 

   شریعتی ، این آموزگار ماندگار که فریادهایش تا همیشه تاریخ در گوش

 

انسان های آگاه طنین انداز است، روشنفکری را پذیرش مسؤولیت

 

اجتماعی و نشان دادن دردهای اجتماعی درون جامعه می داند تا جایی که

 

اگر فقط یک نفر تنها در میان یک جامعه دردها را بداند و فریاد نزند و

 

مبارزه نکند او را جزء آدمیان نمی داند. البته هر زمانی به روشی ....

 

 

   نمایشگاه کتاب سری به غرفه میراث این روشنفکر آگاه بزنیم و خوشه ای از خرمن دانایی برداریم.....


+ نوشته شده در سه شنبه یازدهم اردیبهشت 1386ساعت 2:51 قبل از ظهر
توسط ظهیر محمودی موضوع: |

zahirma

ظهیر محمودی

zahirma

http://zahirma.blogfa.com

نخلهای ماندگار

نخلهای ماندگار

نخلهای ماندگار

فروردین سال 1359 وقتی عمو نوروز بساط خودشو تازه پهن کرده بود متولد شدم. وقتی همراه با هزاران شور وشوق وارد دبستان بلال بردخون شدم اواسط دهه 60 بود. مدیرمون سر صف صبحگاه از احتمال بمبارون شدن مدرسه میگفت! بالاخره گذشت تا راهنمایی و دبیرستان که با همون دوستای خوب تموم کردم و مهرماه 1378 با ابهاماتی صدچندان شده وارد شهری شدم که نام بزرگانش تا فلک میرفت. از کمال الملک و محتشم گرفته تا سهراب سپهری همین شاعر خوش ذوق که همه میشناسنش. هر وقت دلم میگرفت میرفتم سر قبر سهراب ،یادش بخیر.
چهار سال مثل برق گذشت روزهایی که از تک تکشون خاطره و حرف زیاده اما....!
الانم دانشجو هستم و هم آموزگار .......

مهربانی تان را از ما دریغ نکنید
نوشته هایی که بوی آشنایی می دهد

نخلهای ماندگار