تبليغاتX
نخلهای ماندگار
دگر این دل سر ماندن ندارد......هوای در قفس خواندن ندارد

چنان در دوزخ دنیا دلم سوخت......که دیگر بار. سوزاندن ندارد

 

  واژه ای کو که در اندازه اندوهم و به وسعت دردم باشد؟؟ فقط این را می دانم که شاعر فصلها . بی آنکه فصل رفتنش باشد رفت!!!

 

     درود بر جاودانه های قیصر شعر و امین ادب و زنده باد سبزینه باغ عطرآگین سروده هایی که لباسی نو بر قامت واژه ها پوشاند.....

 

               درود خدا بر تو ......... تا همیشه


+ نوشته شده در پنجشنبه دهم آبان 1386ساعت 1:2 قبل از ظهر
توسط ظهیر محمودی موضوع: |

zahirma

ظهیر محمودی

zahirma

http://zahirma.blogfa.com

نخلهای ماندگار

نخلهای ماندگار

نخلهای ماندگار

فروردین سال 1359 وقتی عمو نوروز بساط خودشو تازه پهن کرده بود متولد شدم. وقتی همراه با هزاران شور وشوق وارد دبستان بلال بردخون شدم اواسط دهه 60 بود. مدیرمون سر صف صبحگاه از احتمال بمبارون شدن مدرسه میگفت! بالاخره گذشت تا راهنمایی و دبیرستان که با همون دوستای خوب تموم کردم و مهرماه 1378 با ابهاماتی صدچندان شده وارد شهری شدم که نام بزرگانش تا فلک میرفت. از کمال الملک و محتشم گرفته تا سهراب سپهری همین شاعر خوش ذوق که همه میشناسنش. هر وقت دلم میگرفت میرفتم سر قبر سهراب ،یادش بخیر.
چهار سال مثل برق گذشت روزهایی که از تک تکشون خاطره و حرف زیاده اما....!
الانم دانشجو هستم و هم آموزگار .......

مهربانی تان را از ما دریغ نکنید
نوشته هایی که بوی آشنایی می دهد

نخلهای ماندگار