تبليغاتX
نخلهای ماندگار
 اردیبهشت که می شود مدام دلشوره دارم ؟ که کدام حادثه به آستانه سرایم  بی اذن دخول ظاهر بشود!  باور کنید این اردیبهشت برایم  شده مثل روزهای نحس و هر چه بدی کشیده و دیده ام از اینجا شروع می شود؟! خدا را شکر که دارد بساطش را جمع می کند....

 

    باری زمانی نه چندان کم از مصاحبت یاران اهل دل و صفا محروم بودم که ایندفعه قرعه اردیبهشتی برایم نیکو از آب درامد و  روزگار هم صحبتی با شما در ته مانده ایام آن طالع شد . چه می دانم شاید خدا خواسته باشد از این پس اردیبهشت مرا مبارک گرداند.

 

    


+ نوشته شده در جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387ساعت 3:25 قبل از ظهر
توسط ظهیر محمودی موضوع: |

zahirma

ظهیر محمودی

zahirma

http://zahirma.blogfa.com

نخلهای ماندگار

نخلهای ماندگار

نخلهای ماندگار

فروردین سال 1359 وقتی عمو نوروز بساط خودشو تازه پهن کرده بود متولد شدم. وقتی همراه با هزاران شور وشوق وارد دبستان بلال بردخون شدم اواسط دهه 60 بود. مدیرمون سر صف صبحگاه از احتمال بمبارون شدن مدرسه میگفت! بالاخره گذشت تا راهنمایی و دبیرستان که با همون دوستای خوب تموم کردم و مهرماه 1378 با ابهاماتی صدچندان شده وارد شهری شدم که نام بزرگانش تا فلک میرفت. از کمال الملک و محتشم گرفته تا سهراب سپهری همین شاعر خوش ذوق که همه میشناسنش. هر وقت دلم میگرفت میرفتم سر قبر سهراب ،یادش بخیر.
چهار سال مثل برق گذشت روزهایی که از تک تکشون خاطره و حرف زیاده اما....!
الانم دانشجو هستم و هم آموزگار .......

مهربانی تان را از ما دریغ نکنید
نوشته هایی که بوی آشنایی می دهد

نخلهای ماندگار