نوشته هایی که بوی آشنایی می دهد
من و دل پا به پا در کوی دلبر چو زنگی مست چون گیسوی دلبر ببارم اشک در راه گزارش به یاد آن لب و آن روی دلبر
چنان در خانه دل جا گرفتی که رنگ عافیت از ما گرفتی گرفتی صبر و بی تابم نمودی نمی دانم کجا ماوا گرفتی
مگو با من که فرهادی و مجنون که مو مجنون ترم از هر چه مجنون تو لیلای منی شیرین خصالی منم مجنون که می گردد به هامون توضیح: ۱- از همه شما خواهش میکنم نظرتو راجع به شعرای من را بدون تعارف بنویسید. ۲- از دوستان ادیب و شاعران عزیز هم تقاضای راهنمایی دارم
امشبی دربست در دست توأم جرعه ای ، جامی که سرمست توام خیره در فردا و فرداهای دور تا کنم از رنج تنهایی عبور دیگر از تکرار بی حرفی چه سود؟ روحم از سرگشتگی افسرده بود جرعه پی در پی بیاریدم که هست در سماع و رقص مجلس مست مست دست بر دامان ساقی میزنم بیخودم مستم پیاپی میزنم آفرین بر ماه کامشب پر غرور بر لب بام من افتادش عبور |