تبليغاتX
نخلهای ماندگار
روزگار من و زلف تو سیاه است هنوز        **  این سیه روزی من نیمه راه است هنوز

گویی از مشرق تقدیر شرر می بارد         **  طالعم نحس و پر از شور و گناه است هنوز

همه شب نوبت یلدای پر از تاریکی است   **      خواب هم قصه یکریز تباه است هنوز

به کجا می روم آیا که در این فاصله ها      **  راه گم کرده دلم همدم چاه است هنوز

به سرم سیل حوادث چو سنان می بارد   **  نفسم تنگ شد از بس که پر آه است هنوز

هیچکس حال مرا روز مرا  می داند؟         **     چون سر زلف تو او نیز سیاه است هنوز


+ نوشته شده در سه شنبه چهارم تیر 1387ساعت 1:26 بعد از ظهر
توسط ظهیر محمودی موضوع: |

zahirma

ظهیر محمودی

zahirma

http://zahirma.blogfa.com

نخلهای ماندگار

نخلهای ماندگار

نخلهای ماندگار

فروردین سال 1359 وقتی عمو نوروز بساط خودشو تازه پهن کرده بود متولد شدم. وقتی همراه با هزاران شور وشوق وارد دبستان بلال بردخون شدم اواسط دهه 60 بود. مدیرمون سر صف صبحگاه از احتمال بمبارون شدن مدرسه میگفت! بالاخره گذشت تا راهنمایی و دبیرستان که با همون دوستای خوب تموم کردم و مهرماه 1378 با ابهاماتی صدچندان شده وارد شهری شدم که نام بزرگانش تا فلک میرفت. از کمال الملک و محتشم گرفته تا سهراب سپهری همین شاعر خوش ذوق که همه میشناسنش. هر وقت دلم میگرفت میرفتم سر قبر سهراب ،یادش بخیر.
چهار سال مثل برق گذشت روزهایی که از تک تکشون خاطره و حرف زیاده اما....!
الانم دانشجو هستم و هم آموزگار .......

مهربانی تان را از ما دریغ نکنید
نوشته هایی که بوی آشنایی می دهد

نخلهای ماندگار