نوشته هایی که بوی آشنایی می دهد
روزگار من و زلف تو سیاه است هنوز ** این سیه روزی من نیمه راه است هنوز
گویی از مشرق تقدیر شرر می بارد ** طالعم نحس و پر از شور و گناه است هنوز همه شب نوبت یلدای پر از تاریکی است ** خواب هم قصه یکریز تباه است هنوز به کجا می روم آیا که در این فاصله ها ** راه گم کرده دلم همدم چاه است هنوز به سرم سیل حوادث چو سنان می بارد ** نفسم تنگ شد از بس که پر آه است هنوز هیچکس حال مرا روز مرا می داند؟ ** چون سر زلف تو او نیز سیاه است هنوز |