نوشته هایی که بوی آشنایی می دهد
برای: غزه که خنجر یهود و نارفیقان عرب نشانه اش گرفته اند! این شعر را در حالی سرودم که از نسل کشی در جهان متمدن بیزارم........... ای قبیله چشم واکن این منم داغ تنهایی گرفته دامنم
خفته ای تا چند، شب بیگاه شد سر برآور یوسف اندر چاه شد
ای برادر دست یاری کن بلند قبله ات را بین به یغما می برند
گرگهای تشنه خون آمدند دیو مسلکهای صهیون آمدند
وارث قابیل های روزگار شب پرستان جهالستان عار
چکمه بر زیتون نوبر می زنند دشنه بر قلب برادر می زنند
ایل دیگر نیست از اجداد من ! می زند تا خنده بر فریاد من!؟
آه از انسان نمایی هایتان عهد بستن ها جدایی هایتان
حرمت همسایه را نشناختید در قمار آدمیت باختید
در رگ این خاک خونی تازه شد غزه از خونم بلند آوازه شد
باز می روید بهار از خاک من می دهد گل سرزمین پاک من
باغ مریم باز زیتون می دهد خسرو و شیرین و مجنون می دهد
نظرتون را در مورد شعر بنویسید .... نقدش کنید لطفا |